روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

211

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

آرميده بوديم بما اسب پيشكش دادند و اسبان اين ناحيه به خوبى و اصالت نژاد معروفند . كوههاى اين قسمت كه در آهنين از آن ميگذرد به كلى لخت و بىدرخت هستند . بما گفته شد كه در گذشته درينجا درهايى آهنين كار گذاشته بودند كه راه را سد ميكرد و جز با پروانه گذشتن از آنها ممكن نبود . ( اما بهنگام گذشتن ما درى وجود نداشت . ) آن روز را راه پيموديم و شب را در كنار كوه خوابيديم . فرداى آن روز ( يعنى چهار شنبه ) به راه افتاديم و ناهار خورديم و در چادر جغتائيان كه در كنار رودخانه‌اى برافراشته شده بودند مانديم . همانشب به راه افتاديم و اندكى پس از فرو رفتن آفتاب يك رشته كوه ديگر در برابر ما پديدار شد كه بايستى از آن ميگذشتيم . از كوه پايين آمديم و در هواى آزاد چند ساعتى خوابيديم . باز اندكى پس از نيم شب سوار شديم و تا ميانروز فردا راه پيموديم و به دهى رسيديم كه ناهار براى ما آوردند و بعد از ظهر را در آنجا آرميديم . درين ده يكى از خدمتگاران فراى آلفونسو پائز يعنى همان استاد كلام ناگهان مرد . از مدتها پيش او همچنان بيمار بود . فرداى آن روز كه مصادف بود با بيست و هشتم اوت نيمروز به نزديك شهر بزرگى بنام « كش » * رسيديم . اين شهر در دشتى واقع است و از همه سوى آن جويبارها و نهرهاى بسيارى روان است . در پيرامون شهر بيشه‌هاى فراوان و خانه‌هاى رعيتى بسيار قرار دارد . در آنسوى اين بيشه‌ها سرزمينى هموارست كه در آن روستاها و دره‌هاى پر جمعيت واقع در ميان چمنزارها و سرزمينهاى پر آب قرار دارد ، براستى كه اين در ميان تابستان منظرى بس بديع و تماشايى دارد . درين سرزمين سالانه پنج بار حاصل و انگور ميرسد . پنبه در آن بسيار كاشته مىشود چون آب آن فراوان است . جاليزهاى هندوانه درينجا بيشمارست و درختان ميوه‌دار نيز در بيشه‌هاى نزديك فراوان است . در گرداگرد شهر كش خاكريزى هست بسيار ژرف و در برابر دروازه‌هاى آن پلهاى معلق وجود دارد . تيمور خود از مردم كش است و پدرش